یـــــک فنـــجان تفــریـــح
 
باور کنید تلخی اش به یک بار امتحان کردن می ارزد

بستن پنجره
مديريت وبلاگ يک فنجان تفريح مقدم شما بازديد کننده گرامي را خوش آمد ميگويد . براي
مکاتبه با ما
اينجا
کليک کنيد

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه، فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست. گاهی برای رسیدن باید نرفت


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠ توسط محمد رفیعی


تنها جایی که حجاب داشت هنگام نماز خواندن بود!!!

گویا تنها کسی که به او محرم نبود خدا بود!!!.


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠ توسط محمد رفیعی

اگر مرا مرده یافتید، آزاد هستید از اعضای بدن من برای پیوند پزشکی استفاده کنید!!!

 

 پ . ن : ایران بیشترین مرگ مغزی و کمترین آمار اهدا عضو را دارد!!!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ توسط محمد رفیعی

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ی ارزانی است!
چه شرافت ارزان ، تن عریان ارزان !
و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبروقیمت یک تکه ی نان
وچه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠ توسط محمد رفیعی

به جان خودم همچین نسنجیده حرف میزنه که طرف مقابل که هیچی کل فامیلی که تو جمع هستند ....

عزیز من بفهم  :

زبان استخوان ندارد ولی به راحتی استخوان میشکند.

 

پ. ن : حالا هی بگو  اگه فهمید


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠ توسط محمد رفیعی

دیگر نمی گم "گشتم نبود، نگرد نیست" بگذارید صادقانه بگم :

"بود اما مال من نبود شما بگردید...شاید مال شما باشد "


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ توسط محمد رفیعی

 ر: رحمت خدا

 م: مغفرت و میهمانی خدا

ض: ضمانت برای بهشت

 ا: امان از آتش

ن: نوری از خداوند عزیز و بخشنده و نزول قرآن

 

پ. ن : فرارسیدن ماه میهمانی خدا بر همگان مبارک

         

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ توسط محمد رفیعی

داشت یادم میرفت

امروز اولین روز از باقی عمر منه

ولی من بدون هیچ کار مفیدی آن را گذراندم .

افسوسافسوسافسوسافسوسافسوس

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ توسط محمد رفیعی

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالین"را
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

"لن ترانی"نشنیدم ز خداوند چو او
"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون
پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو
تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد

شعری از محمد علی گویا

پ . ن : امیدوارم که وبلاگم فیلتر نشه


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠ توسط محمد رفیعی

غیر از یه نوازش ، دل من ، دل تو ، دل ما
دل همه آدما مگه چی می خواد ؟

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠ توسط محمد رفیعی
تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است | طراحي : پيچک
فال حافظ