یـــــک فنـــجان تفــریـــح
 
باور کنید تلخی اش به یک بار امتحان کردن می ارزد

بستن پنجره
مديريت وبلاگ يک فنجان تفريح مقدم شما بازديد کننده گرامي را خوش آمد ميگويد . براي
مکاتبه با ما
اينجا
کليک کنيد

جای همتون خالی چه سیزده بدری رو گذروندیم جمعه ظهر من به اتفاق خانواده پسر عمه و دختر عمه حرکت کردیم به سمت شهرستان نطنز ، قرار این بود اول بریم قم زیارت بعد هم که به سمت نطنز میرفتیم یه سری هم به آقا علی عباس ( پسر امام رضا ) بزنیم و زیارت کنیم .تا برسیم نطنز بریم توی پارک سرچشمه اونجاچادر بزنیم وشب بخوابیم روز سیزده بدر روهم همونجا بدر کنیم .

 ظهر ساعت 2 راه افتادیم .............( به ادامه مطلب مراجعه کنید )


ظهر ساعت 2 راه افتادیم دو ماشینه توی این اتوبانا پسر عمم یه کم سرعت میرفت اصلا همون اول تو تهران به شوهر دختر عمم گفته بود که علی آقا  کمتر از 180 سرعت بری نمیام !!! بیشتر از 180 بری نمیام ؟؟

آقا جاتون خالی  تا قم رفتیم  و رفتیم یه جایی به نام زنبیل آباد اونجا یه میدون داره که دور تا دورش فقط بستنی فروشیه ماهم به اسرار پسر دختر عمه هامون رفتیم یه بستنی سنتی ملس خوردیم ( البته قبل از ناهار )

راه افتادیم آدرس یه پارک تو قم رو گرفتیم به نام پارک علوی که بریم اونجا ناهار بخوریم رسیدیم به اون پارکه  آخ آخ آخ هنوز هیچی نشده دیدیم این قمی ها بازن و بچه که اکثرشون هم طلبه بودن اومده بودن پیکنیک پارک به این بزرگی یه جایی برای ما پیدا نمیشد انگاری که این قمی ها رسم دارند که 12 فروردین بیان 13 بدر .به قول شوهر دختر عمم که  از تو ماشین به پسر عمم گفت مرتضی این قمی ها از امروز اَمامَشون رو رو گذاشتن تو صف برای فردا آقا این رو که گفت یه سه چهار تا خانواده ای که اونجا بودن مرده بودن از خنده .بنا بر این شد که بریم تا یه جا تو جاده پیدا کنیم بشینیم ناهار بخوریم  و چون دیر شده بود زیارت را هم بگذاریم موفع برگشتن .

توراه که میومدیم  دو نفر تو خیابون داشتن جرو بحث میکردند که پسر دختر عمم سرش رو بیرون کرد و گفت مشت اول هزار تومن  آقا این رو که گفت یکی از اون دو نفر اولین کشیده رو زد  ما هم که توماشین بودیم مرده بودیم از خنده

توجاده ساعت نزدیک 4 بود یه جا ایستادیم که نهار بخوریم نهار خوردیم و دو باره راه افتادیم  .داشتیم با سرعت میرفتیم که نزدیکای کاشان من و دو تا پسر عمه هام گفتیم جلو پلیسه و شوهر دختر عمم سرعتشو کم کرد ،دیدیم که بله  آقا پلیسه تو ماشین نشسته و با دوربین داره جاده رو کنترل میکنه  با خودمون گفتیم که خدا کنه پسر عمم رو نگیرند آخه اونا کمی عقب تر از ما بودند و از دید ما خارج شده بودند رفتیم و رفتیم دیدیم از پسر عممون خبری نیست با خودمون گفتیم گرفتنشون   . یه جا گوشه اتوبان زدیم کنار و وایسادیم بهشون زنگ زدیم ( پسر عمم ازاونایی بود که میگفت پلیسا هیچ کاری نمیتونند بکنندو ......)  زنگ که زدیمی پسر عمم گفت تو را هیم داریم میایم  بعد از 1 ساعت رسیدند به ما  ، ماهم که  با خنده گفتیم گرفتتون دیگه  ،

اونم اومد گفت آره گواهینامم باطل شد  کارت ماشین و بیمه هم رو گرفت و گفت دم عوارضی کاشان خودرو باید بره تو پارکینگ  . ( سرعت 161 کیلومتر بود )

 آقا  سرتون رو درد نیارم ما رفتیم عوارضی ایستادیم تا ساعت 9 شب که رییس پلیس بیاد و بهش بگیم که حد اقل بریم  فردا ماشینو بیاریم پارکینگ .  رییس  نیومد  ولی معاونش اومد برگشت گفت آره بابا از من نشنیده بگیرید برید خوش بگذرونید فردا بیاید ما شینو بگذارید پارکینگ .

 ساعت 9 بود که راه افتادیم تا نطنز رفتیم و تو شهر کمی خرید کردیم و رفتیم پارک  ( قرار بر این شد که آقا علی عباس هم فردا موقع بر گشتن بریم ) ( شانس اووردیم که تو پارک به اون بزرگی یه جای دبش گیر اووردیم  آخه میدونین اون پارک معروفیه که خیلیها از اصفهان و یزد و شیراز و کاشان میان اونجا ) تا جوجه رو سخ کردیم و با نون خوردیم و کمی هم قلیون کشیدیم ساعت 2 شب شد که خوابیدیم .صبح ساعت 11 بیدار شدیم صبحانه خوردیم . ساعت 4 هم ناهار خوردیم  و کمی بازی کردیم  تا سا عت 8 شب .

ساعت 8 شب به سمت تهران راه افتادیم  دم عوارضی نگه داشتیم تا بریم یه صحبتی بکنیم تا ماشین پسر عممون را نخوابونن پارکینگ  و باز هم رئیس نبود و معاونش بود که گفت  ما قانونا باید ماشینو بخوابونیم که نمیخوابونیم  قانونا باید بفرستیمتون اصفهان تا کلاس اخلاق در رانندگی برید که این کار هم نمی کنیم  .برید از تهران عدم خلافی ماشین بگیرید  و یه روز برای گرفتن مدارک بیاین اینجا و .. باقی ماجرا ..

شب تو استراحتگاه  آفتاب مهتاب شام خوردیم و ساعت 1:30 شب هم خانمون بودیم . قم و آقا علی عباس هم زیارت نرفتیم !!!!!!؟

 

این بود گزارشی از یک سیزده بدر باحال و توپ


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ توسط محمد رفیعی
تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است | طراحي : پيچک
فال حافظ