پست ویژه ( 61 )

آدم فهمیده ای بود!!!
.
خوب میدانست ,
کجاها
.
.
.
خودش رابه نفهمی بزند.....




/ 15 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

خداوندا اگر باید هنوزم به راه وصل تو عمری بسوزم ز مژگان سوزن و با تاری از عشق به پیکر جامه عشق تو دوزم بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان خداوندا به پاکان تو سوگند اگر که بگسلی بند من از بند ز خاک من دمد گل های لاله به هر برگش زند نام تو لبخند بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان دل دیوانه را دیوانه تر کن مرا از عالم تن بی خبر کن من از این پیکر خاکی گذشتم وجودم را ز نورت پر شرر کن خداوندا اگر باید هنوزم که باشد سایه شب ها به روزم اگر باید چراغی از حقیقت به راه ظلمت دل برافروزم بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان خداوندا من و این شام هجران دلی دارم از این قالب گریزان تو را خواهم تو را ای پاک مطلق که تا در ذات تو حل گردم آسان [لبخند][لبخند][گل][گل] سلام محمد اقا /خوبید؟کم پیدایید؟[لبخند]

amber-eye

سلام من اومدم خوبی خوشی سلامتی؟؟

محمد علی صادقی

با سلام واقعا وبتون عالیه خیلی خیلی خوشم اومد //// درود و صد بدرود به شم دوست عزیز وگرامی/// خدا رو شاکرم که دوستای خوبایی مثل شما رو نصیبم کرد/// واقعا دوستتون دارم///[قلب][قلب][قلب]

سارا

خداوند از ما نمی خواهد کارهای بزرگ را به ثمر برسانیم .او فقط از ما می خواهد کارهای کوچک را با عشقی شگرف انجام دهیم.(مادر ترزا)[گل][گل] [لبخند]

مشاوره خانواده

ســـــــــــــــلام ... [گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

همنفس

یکی نوشته بود دلش برای ماهی قرمز کوچک میسوزد... اما من دلم برای کودکی میسوزد که از سوراخ کفشش... به زمستان مینگرد!!! من و زمستان هیچ وقت او را نفهمیدی

همنفس

گاه میتوان تمام زندگی رادرآغوش گرفت،فقط کافیست تمام زندگیت یک نفرباشد اپم

همنفس

می گفتند باران که می بارد بوی خاک بلند می شود .... اما اینجا باران که می زند فقط بوی خاطره ها می آید .

همنفس

همچون رهگذران، میگذریم از جاده های غریب و بی کسی و چه می داند انسان؟ از بازیه غریب زمانه و گریه های بی بهانه و اشک هایی که می چکد از ناودان؟ و یخ می زند زمستان از سری انسان و آب می شود سنگ از سنگی آدم ها و می رویم کم کم با کوله باری از غم... و ما می گذریم هر دقیقه هر روز و هر ساعت چون رهگذران از کنار هر من...