با کروات به دیدار خدا رفتم

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالین"را
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

"لن ترانی"نشنیدم ز خداوند چو او
"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون
پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو
تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد

شعری از محمد علی گویا

پ . ن : امیدوارم که وبلاگم فیلتر نشه

/ 7 نظر / 3 بازدید
R.M.A

معرکه بود ایول خوشمان آمد !!!![مغرور] به حساب من یه نسکافه بزن داداش

همايون

سلام دوستم تشكر از اين شعر زيبا و پر معني موفق باشيد [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

مرضیه

برو داداش!! از تو خطرناکتراش رو هنوز نتونستن فیلتر کنن( که خودم باشم) شما هنوز اول راهی![مغرور] ولی انصافا شعر زیبایی ست![پلک]

ملیکا

[گل]

مشاوره خانواده

سلام دوستم..... شعر بسیار زیبا و با محتوائی بود.... ممنونم.... [گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

نگین

شخصی از عارفی خواست که جمله ای بگوید که وقتی خوشحال اس ناراحتش کند و وقتی ناراحت است اورا خوشحال کند او گفت : این نیز بگذرد......