پست ویژه ( 53 )

دیروز رفته بودیم مهمونی (جشن تولد ) من به همراه یکی از دوستان رفتیم شیرینی فروشی تا کیک رو تحویل بگیریم . همین که شاگرد شیرینی فروشی کیک به دست داشت میومد تا تحویلمون بده یکی صداش میکنه و اونم با کیک برمیگرده پشت سرشو نگاه میکنه .در همین حال پاش به بدنه یخچال گیر میکنه و خودش و کیک شیرجه میرن تو یخچال
همینکه داشتیم اونجارو رو سرمون خراب میکردیم هرچی به صاحب اونجا میگفتیم میگفت ایرادی نداره  حکمتی داشته !!!
آخه میخوام بدونم که چه حکمتی داشته که باید جشن تولد یک بچه رو که کلی مهمون و 15 تا همکلاسیشو دعوت کرده اینجوری خراب بشه !!!
یاد جمله گاندی افتادم که میگه :

درد من تنهایی نیست ، بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت ، بی عرضگی

را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند .

/ 6 نظر / 17 بازدید
نرگس

واقعا.ها....... چه حکمتی بوده؟؟ چه آدم بی عرضه ای بوده طرف. ای کاش اونجاموقع خراب کردن بودیم..........

همايون

سلام دوستم آخه اگر اين را هم نگيم ... دلمونو به چي خوش بكنيم ؟ با گفتن اين حرف خودمونو گول ميزنيم كه لابد خيري در كار بوده است. تشكر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

مرضیه

به گاندی بگو این درد همه ی ماست!

R.M.A

مهندس جان حالا واقعا فکر کن حکمتی داشته !!!!!!! نمیمیری که......[چشمک][نیشخند] در ضمن همه دیشب رفته بودن عزاداری تو رفتی تولد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همون بهتر که کیک خراب شد !! دلم خنک شد !!!

R.M.A

سلام مهندس جان من خودمم واسه خودم نگران شدم ......!!!!! [اضطراب]